سه شنبه13بهمن94
ا ینروزهایمان استرس سرفه های علی است. دوباره شروع سرفه هاش و شب بیداری های من و شیطنت های افزون علی برای اینکه تا آرنج می کنه تو حلقه ش و با سرفه هاش غذای خورده و نخورده ش رو میاره بالا. البته گلاب به روی مبارکتان. دیشب نیمه های شب باز این حرکت رو زد و من بعد از تعویض لباسا و خوابوندنش کلی بالای سرش نشستم و گریه کردم. همه آرزوی من اینه که این روزها بگذره و علی کمی بزرگتر شه و شاید بار این همه مریضی ها کم شه. این عکس ها هم مربوط به مهد که برای شب یلدا و فصل زمستون دکور زده بودن و دقیقاً عکس های یلدا یه روزه بعد تولد آویسا گلیه و من با پرسیدن رنگ و حال و احوال دکورا برا آویسا و علی لباس آوردم... بقیه در ادامه...
نویسنده :
مامان نسرین
11:57









